بعد از چهارتا قسمت فوقالعاده، قسمت پنجم فصل دوم «پیسمیکر» به اسم «بازگشت به بخیه» بالاخره به شروع پایان رسیده. بعد از چندتا برخورد نزدیک، ریک فلگ پدر بالاخره تونست با کمک ناخواسته امیلیا هارکورت، پیسمیکر رو دستگیر کنه. این موضوع باعث میشه این ویجلنتی (شورشی) یه تصمیم نهایی و رادیکال بگیره.
با توجه به اینکه پیسمیکر آخر قسمت ۵ واقعیت خودش رو ترک کرد، طرفدارا مطمئنن که قسمت ۶ قراره ماجرا رو به اون واقعیت موازی مرموزی ببره که کریس قبلاً بهش سر زده بود. از اونجایی که گان (کارگردان) هی داره با اطلاعات بیشتر درباره این دنیای موازی تماشاچیها رو وسوسه میکنه، بینندهها بیصبرانه منتظرن تا ببینن تو قسمت بعدی واقعاً اونجا چه خبره.
پیسمیکر رسماً زمین خودش رو ترک کرده
«لازمه بگم در» با یه فلشبک احساسی شروع میشه. سه سال پیش، امیلیا هارکورت تنها تو مراسم خاکسپاری ریک فلگ پسر نشسته که فلگ پدر از راه میرسه. با اینکه اون از امیلیا میخواد که بهش بگه کی پسرش رو کشته، ولی امیلیا قبول نمیکنه این اطلاعات محرمانه رو لو بده. به جاش، قول میده هر کی که گناهکار بوده، تاوانش رو پس بده. البته این نقشه اصلیش بود، تا اینکه واقعاً با پیسمیکر آشنا شد و بهش علاقهمند شد، چه به عنوان یه دوست چه چیزی بیشتر.
حالا برگردیم به زمان حال. بعد از اینکه «لازمه بگم در» با یه جور کلیفهنگر (پایان هیجانانگیز) تموم شد که توش آرگوس داشت به پیسمیکر نزدیک میشد، «بازگشت به بخیه» بالاخره به طرفدارا یه جوابی داد. این سازمان عملیات ویژه واقعاً موفق میشه کریس رو دستگیر کنه. اما، این اصلاً نقشه امیلیا هارکورت نبود. در عوض، این مأمور توضیح داد که از کلمه رمز گروه، یعنی «کوپاستیک»، استفاده کرده تا به پیسمیکر هشدار بده بدون اینکه ریک فلگ پدر متوجه بشه. این حرف چیزی که خیلی از طرفدارا فکر میکردن رو تأیید کرد: هیچ راهی نداشت که هارکورت به کریس خیانت کنه.
متأسفانه، کریس عجول بود و به هر حال سر قرارشون اومد، مشتاق بود تا یک بار برای همیشه بدونه که آیا با امیلیا شانسی داره یا نه، همونطوری که تو اون واقعیت موازی داره. تو این رویارویی، ساشا بوردو خیلی نزدیک بود که واقعاً کریس رو بکشه، ولی خود هارکورت این ویجلنتی رو زمین زد تا آرگوس به جاش دستگیرش کنه. منطقش بینقص بود («زندانی بودن بهتر از مرده بودنه»)، ولی این کار باعث شد شبیه آدم بدها به نظر بیاد و کریس واقعاً ازش کینه به دل گرفت. علاوه بر این، اون تأیید کرد که هیچی بینشون نمیتونه اتفاق بیفته، پس قهرمان ما دلش هم شکسته.
یه افشاگری غافلگیرکننده دیگه تو این برخورد، ذات واقعی بوردو بود. وقتی داشت آماده میشد که به کریس شلیک کنه، یه چشم سایبورگی رو نشون داد که بهش تو هدفگیری کمک میکرد. بعدش اکونوموس به هارکورت توضیح داد که اون تو یه تصادف مرگبار بوده و آرگوس نجاتش داده. وقتی وارد آرگوس شد، پیسمیکر در برابر ریک فلگ پدر کاملاً بیدفاع بود، کسی که یه کتک مفصل بهش زد. اگه اکونوموس نبود، فلگ پدر کریس رو کشته بود؛ اکونوموس دستگیری رو تو سیستم آرگوس ثبت کرد تا یه رد کاغذی وجود داشته باشه.
همه انتظار داشتن فلگ پدر مثل یه پلیس فاسد با پیسمیکر رفتار کنه، ولی این لحظه خشن چندتا سورپرایز داشت. اول، باعث یه تغییر عجیب تو رفتار بوردو شد. این مأمور از یه سرباز بیطرف، تبدیل شد به کسی که بعد از دیدن کاری که فلگ پدر کرد، فعالانه دنبال یه رابطه عاشقانه باهاش بود. این رفتار جدید و عجیب باعث شده طرفدارا فکر کنن چه خبره.
علاوه بر این، بعد از اینکه اکونوموس دستگیری پیسمیکر رو ثبت کرد، فلوری بهش گفت: «کار خوبی بود.» آیا این یعنی فلوری واقعاً طرف گروه پیسمیکره یا فقط از اینکه فلگ پدر سرخود عمل میکنه خوشش نمیاد؟ جواب هرچی که باشه، این نظر خیلی آروم، شخصیت فلوری رو فراتر از یه شخصیت کمدی بامزه نشون میده. حالا، فلگ پدر ممکنه احساساتش بهش غلبه کرده باشه، ولی رهبر آرگوس انگار دقیقاً میدونه داره چیکار میکونه. همونطور که به بوردو گفت، اون فقط دنبال انتقام نیست، بلکه اون بُعد جیبی رو یه تهدید واقعی میدونه که باید دست دولت آمریکا باشه. سریال هنوز نقشههاش رو برای این پورتال لو نداده، ولی حتماً قبل از پایان فصل این کار رو میکونه.
در حالی که پیسمیکر و متحدانش با آرگوس سر و کله میزنن، ایگلی (عقابش) داستان فرعی خودش رو داره و با دشمن قسمخورده جدیدش، رد سنت وایلد، سر و کله میزنه و اوضاع داره عجیب میشه. تازگیها، رد سنت وایلد تأیید کرده بود که ایگلی «عقاب برتر» هست، یه جور عقاب مافوق که نژادش رو رهبری میکونه. طرفدارا فکر میکردن این فقط یه شوخیه، ولی تو قسمت قبلی، سنت وایلد واقعاً از یه مراسم جادویی برای پیدا کردن ایگلی استفاده کرد. این قسمت، اوضاع حتی از این هم فراتر رفت. مشخص شده که ایگلی یه موجود عرفانی واقعیه که پتانسیل دستور دادن به عقابهای دیگه رو داره. اون صحنه خیلی خونین که توش یه گله عقاب ظاهراً سنت وایلد رو کشتن، این موضوع رو تأیید کرده.
آخر قسمت، پیسمیکر دقیقاً همون کاری رو کرد که همه فکر میکردن. اون ایگلی رو برداشت و به اون واقعیت موازی که بهش میگن بهتره رفت تا یه زندگی جدید رو شروع کنه. این بعد از این بود که هارکورت دلش رو شکوند و کتک خوردن از ریک فلگ پدر بهش یادآوری کرد که رستگاری ممکن نیست، حداقل نه برای اون. جودومستر هم که درست پشت سرش بود، اون هم از پورتال رد شد، ناامید از اینکه بالاخره جلوی پیسمیکر رو بگیره.
قسمت با یه لحن احساسی با نامه خداحافظی کریس تموم میشه. بعضی از طرفدارا این رو به یه استعاره از خودکشی و اثرات ویرانگرش تشبیه کردن. کریس فکر میکونه تو این دنیا هیچی براش نمونده، ولی نمیفهمه که عزیزاش از نبودنش عذاب میکشن. این اولین باری نیست که جیمز گان یه استعاره قوی از سلامت روان رو وسط یه سریال ابرقهرمانی درست میکونه. بعد از خوندن نامه کریس، گروهش دوباره برای یه مأموریت دور هم جمع میشن: برگردوندن کریس از این واقعیت موازی. پایان این قسمت قطعاً قوس داستانی نهایی سریال رو مشخص کرد.
قسمت ششم شاید بالاخره به بزرگترین سوال فصل جواب بده
قسمت ۵ داره خیلی شبیه آخر فصل به نظر میرسه. با فقط دو قسمت دیگه تا پایان، قسمت ۶ حتماً حتی هیجانانگیزتر هم خواهد بود. قسمت ششم فصل دوم «پیسمیکر» اسمش «جهل کریس است» هست، که یه بازی با عبارت «جهل سعادت است» هست. این قسمت پنجشنبه، ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۵، ساعت ۹ شب به وقت شرق آمریکا/۶ عصر به وقت غرب آمریکا از شبکه HBO Max پخش میشه.
«جهل کریس است» توسط خود جیمز گان کارگردانی میشه. بعد از پنج قسمت، گان دوباره روی صندلی کارگردانی نشسته، که دیدنش همیشه هیجانانگیزه. آخرین قسمتی از «پیسمیکر» که اون کارگردانی کرد، قسمت اول فصل بود. گان قسمت آخر فصل رو هم کارگردانی میکونه. جالب اینجاست که اون تصمیم گرفته به جز قسمت اول و آخر، فقط قسمت ۶ رو کارگردانی کنه. این ممکنه به این معنی باشه که این قسمت برای داستان خیلی حیاتیه، مثل یه لولای روایی بین کل سریال و اون پایان شگفتانگیز.
| جزئیات قسمت ششم فصل دوم «پیسمیکر» | |
| تاریخ | پنجشنبه، ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۵ |
| ساعت | ۹ شب به وقت شرق آمریکا/۶ عصر به وقت غرب آمریکا |
| پلتفرم | HBO Max |
| عنوان قسمت | “Ignorance Is Chris” |
| کارگردان | جیمز گان |
پایان «بازگشت به بخیه» به طرفدارا یه دلیل بزرگ داد تا قسمت بعدی رو هرچه زودتر ببینن. این قسمت با یه لحن احساسی تموم میشه، بله، ولی یه نگاهی هم به این دنیا به طرفدارا میده. تو دفتر آرگوس موازی، یه تلویزیون هست و اخبار درباره پیسمیکر و خانوادهش حرف میزنه که یه کایجو رو شکست دادن. طرفدارای تیزبین زود فهمیدن که این همون کایجوییه که سوپرمن و جاستیس گنگ تو فیلم «سوپرمن» (۲۰۲۵) شکستش دادن. این یعنی پیسمیکر به یه دنیایی رفته که سوپرمن نداره.
این قسمت حتماً به این نکته اشاره کرد که ایگلی اینجا وجود نداره، وقتی که کیث پرسید قضیه این عقابه چیه. این یعنی، تو این دنیا، پیسمیکر هیچوقت اون رو به سرپرستی نگرفته. منطقیه چون اون هیچوقت به یه دستیار نیاز نداشت چون از اول عضو یه تیم ابرقهرمانی بود. دیگه چی فرق میکونه؟ تا الان، طرفدارا میدونن که هارکورت یه زن دیگهست، ریک فلگ پسر یه آدم آرومه و هیچ خبری از لئوتا، ویجلنتی یا اکونوموس نیست.
جواب به اون سوال ممکنه بالاخره چیزی که کل طرفدارا از اولین قسمت داشتن در موردش تئوری میساختن رو تأیید یا رد کنه. آیا واقعیت موازی پیسمیکر یه دنیای نژادپرسته؟ طرفدارا حتی به این دنیا لقب «زمین ایکس» رو دادن، مثل اون مولتیورس قبل از بحران، که توش آلمان جنگ جهانی دوم رو برده بود.
تا الان، چندتا سرنخ درباره اینکه این قضیه واقعیه وجود داشته، ولی هیچی که قطعاً سورپرایز رو خراب کرده باشه، نبوده. طرفدارا هیجانزدهان چون، با بودن هم پیسمیکر و هم جودومستر روی زمین ایکس، سریال دیگه نمیتونه از جواب دادن طفره بره. احتمالاً، «جهل کریس است» کاملاً تو اون واقعیت موازی اتفاق میفته، پس طرفدارا برای اون همه افشاگری که تو راهه هیجانزدهان. حتی اسم قسمت هم به این اشاره داره که پیسمیکر بالاخره متوجه یه چیزی میشه، پس دیگه وقتشه که اون اتفاق بیفته.
ساشا بوردو واقعاً کیه؟
بین اون همه چیزی که «بازگشت به بخیه» پایهریزی کرد، این بود که ساشا بوردو فقط یه مأمور ساده آرگوس نیست. انگار، اون یه انسان تقویت شدهست. تا الان، سریال فقط نشون داده که بوردو یه چشم سایبرنتیک داره، ولی اون ممکنه تواناییهای جالبتری رو هم پنهان کرده باشه.
این خط داستانی مستقیماً از کمیک بوکها میاد. ساشا بوردو یکی از مأمورای «چکمیت» هست، یه سازمان جنایی که آدما رو تو حالت آسیبپذیر تقویت میکونه و اونها رو به متحدای خودش تبدیل میکونه. ممکنه آرگوس هم داره یه کار مشابهی میکونه. این سازمان همین الان هم نشون داده که خیلی شروره.
زمانش با «چکمیت» تنها چیز جالب درباره ساشا بوردو نیست. در واقع، قبل از اینکه عضو این گروه بشه، اون به عنوان بادیگارد بروس وین کار میکرد. با توجه به کارای ویجلنتی بروس، اونها اولش رابطه خوبی با هم نداشتن. بالاخره، ساشا زندگی دوگانهش به عنوان بتمن رو کشف کرد و اونها برای یه مدتی با هم کار کردن تا اینکه از هم جدا شدن. بعیده که این خط داستانی وارد دنیای دیسی بشه. اما، دونستن اینکه ساشا بوردو واقعاً تو کمیکها کیه و دیدن اینکه اون این قسمت سعی میکونه ریک فلگ پدر رو اغوا کنه، به طرفدارا سرنخ داده که این شخصیت واقعاً تو «پیسمیکر» میتونه کی باشه.
بر اساس واکنشش به از کنترل خارج شدن ریک فلگ پدر، بعضی از طرفدارا معتقدن که اون واقعاً یه نوچه آماندا والره که دنبال آتو گرفتن از فلگه. حالا که دیده اون از هم پاشیده، داره اغواش میکونه تا اون رو طرف خودش نگه داره، درست مثل کاری که پرنسس ایلانا تو «کریچر کاماندوز» کرد. بقیه طرفدارا فکر میکنن اون واقعاً با لکس لوتر کار میکونه، کسی که اون رو مثل کاری که با «مهندس» کرد، تقویت کرده. یا اینه یا اون خیلی ساده سلیقه عجیبی تو مردا داره. جواب هرچی که باشه، طرفدارا تو کمتر از یه ماه جوابشون رو میگیرن. تنها چیزی که قطعیه اینه که ساشا بوردو به یه شخصیت جالبتر تبدیل شده.